خواجه نصير الدين الطوسي

21

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

و پيش از آنكه او را با چيز ديگر اضافه كنند در هيچ صورت بفعل نياورند ، و كار او همين باشد كه او قابل جملهء صورتها باشد كه برو فيض كنند ، يا ربّ العالمين تصوّر ، هفتم در طبيعت كلّ و جسم كلّ چون نفس كلّ بجانب كمال حركت كرد مبدأ آن حركت طبيعت كلّى بود و مبدأ قبول آن حركت جسم كلّ ، زيرا كه همچنانكه نفس را از حركت بجانب كمال چاره نبود از اينجا لازم آمد كه مبدأ حركت اوّل طبيعت اوّل باشد و مبدأ قبول حركت اوّل جسم اوّل ، و طبيعت كلّى قوّتىست از قوّتهاى نفس كلّ كه جملهء روحانيات در آن عالم اجزاى اويند و آن روحانيات را ملائكه هم خوانند و گويند از اشياى موجودات هيچ چيز به او مانند نباشد الّا فرشته با وى مانند مىآيد و حفظ و نظام وجود وى مىكند تا آن حدّى كه و لهابطين مع قطر المطر ، يعنى با هر قطره فرشته مىآيد و به اين آن خواسته‌اند كه مثلا قطرهء باران آن وقت از ميغ فرو بارد كه آن مقدار كه صورت او باشدها گيرد تا چون از ميغ جدا مىشود اجزاى او در هوا متلاشى نگردد و بمركز خود رسد ، آن روحانيات را كه حفظ ماهيّت او مىكند فرشته خوانند ، و همچنين سنگى كه به هوا بر اندازند چون قوّت آن كس كه او را بقد هوا برانداخته باشد ازو زائل شود باز گردد و بالطبع به مكان خود باز آيد ، آن قوّت بامكان خود آمدن را فرشته ميخوانند ، و اگر چه تحريك جملهء اجسام كه امر او تعالىست بواسطهء نفس كلّى تا اينجا در هر جسمى و طبيعتى يافته مىشود كه آن طبيعت مبدأ حركت جسم مىباشد و مىبينيم كه موجودات جسمانى من لدن فلك المحيط [ 20 ] الى منتهى مركز الارض در اماكن خود ايستاده‌اند